حمد الله مستوفى قزوينى
210
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
كه گفتى هجا بهر سيّد بسى * بياموختى شعرِ او هركسى همان مدح كفّار دون خواندى * ز سبِّ صحابه سخن راندى 4435 مراثىّ كفّارِ بدرى همان * بسى گفته بود و بَدِ مؤمنان دگر آنكه اسلاميان را ز دين * همىداشت بازآن پليدِ لعين حصارى در آن ديه بودش به چنگ * ز كارش دلِ مصطفى بود تنگ همىخواست آرد به جانش شكست * به كشتن بر او برنمىيافت دست يكى روز گفتا به انصاريان * كه : « بر وى رسانيد بايد زيان 4440 هر آنكس بر او بر سر آرد زمان * ز لطف خدائى شود شادمان جزا يابد « 1 » از حقّ به ديگر سرا * شود راضى از وى به گيتى خدا بُد از اوس مردى محمّد به نام * پدر مَسْلَمَه ، پهلوانى تمام كه خواندش نبى فارس خويشتن * ز هركس فزون بود از زور تن « 2 » بيامد ، پذيرفت از مصطفى * بپردازد از وى به پيكار جا 4445 دعا كرد او را رسولِ گزين * برآمد سه روز و سه شب اندراين نمىرفت اوسى به پيكارِ او * پژوهش نبى كرد در كارِ او به دو گفت : « كعب است مردى بزرگ * به پيشش بسى مردمان سترگ نشسته به حصن حصارى بلند * به صنعت رسانيد بايد گزند مرا يار بايد در اين كار سخت * كه تنها نيايد ز جا آن درخت » 4450 هم از اوس مردى دگر نيكنام * بُدش نام سلكان « 3 » ابن سلام كه همشير با كعب اشرف بُد او * بُدى مهربان پيش او زشتخو بر او كعب بُد ايمن اندر جهان * نبودى از او هيچ چيزش نهان ورا گشت ياور در اين ژرف كار * دگر حارث « 4 » و چارتن نامدار همه نامدارانِ اوسىنژاد * كه در دل نكردند جز جنگ ياد 4455 برفتند هر هفت پيشِ رسول * به دل بر بَدِ دشمنِ دين عجول
--> - رسول اللّه صفحات 637 و 638 . ( 1 ) ( ب 4441 ) . در اصل : جزا بايد . ( 2 ) ( ب 4443 ) . زور و تن ( ؟ ) ( 3 ) ( ب 4450 ) . ابو نائله سلكان بن سلامة بن وقش ، از بنى عبد الاشهل . ( 4 ) ( ب 4453 ) . حارث بن اوس بن معاذ ، از بنى عبد الاشهل . ( سيرهء ابن هشام ، ص 551 ) .